درنظام اداری ما،چرخش مناصب یک اصل پذیرفتهشده وضروری است؛ اماهنوز هستند مدیرانی که گمان میکنند صندلی ریاست،تا ابددراختیارشان خواهد بود.وقتی خبرجابهجایی یابرکناری به گوششان میرسد،چنان درخودفرومی روند.که انگارتمام هستیشان فروپاشیده است.غافل ازاینکه مدیریت یک امانت است،نه یک مالکیتِ مادامالعمر.
روزی که این افراد سکان اداره را در دست داشتند، رفتارشان با کارمندان و نیروهای خدماتی چه بود؟صبح تا شب،ازگوشه و کناراداره،به دنبال نقص واشکال میگشتند نامهای که چند دقیقه دیر روی میزشان گذاشته میشد،بهانهای میشد برای یک جلسهی تنبیهیِ تمامعیار. میزی که یک خودکار یا کاغذِ اضافه روی آن بود، نظرِ تیزبینشان را جلب میکرد و با تندی به مسئولِ خدماتی تذکر میدادند.آمارِ کاریِ کارمندان را زیرِذرهبین میبردند و کوچکترین کاهشِ عملکرد را با اخطارِ کتبی پاسخ میدادند.امروزاما اوضاع کاملاً برعکس شده است.همان مدیری که روزگاری ازکارمندانش دقیقترین گزارشها راطلب میکرد، حالا خودش پشتِ میزِ کارمندیِ همان اداره نشسته است.اما به جای اینکه باتجربیاتِ گرانبهایش به کمکِ همکارانِ جدیدبیاید،رفتاری کاملاًمتفاوت دارد.اگر مراجعه کننده ای پیشِ او برود با بیحوصلگی و اخم پاسخش را میدهد، مدارک را کامل بررسی نمیکند و بهراحتی میگوید برو پیگیری کن یا این کار ممکن نیست.حقِ سادهی یک شهروند رابا سهل انگاری پایمال میکند و هیچ احساسِ مسئولیتی نسبت به انجامِ درستِ کارندارد. و ابعادِ این رفتار، فراترازکمکاری است.برخی ازاین مدیرانِ سابق،بلافاصله پس از برکناری، به جای حضورِموثردراداره، چندین روزِ متوالی را به مرخصی میروند تا بلکه ازچشمِ دیگران پنهان شوند.عدهای دیگر هم دراداره حاضر میشوند، اما خودشان را در اتاقی میبندند، تلفنِ همراهشان را چک میکنند، روزنامه میخوانند و به هیچ عنوان حاضر نیستند حتی یک نامهی معمولی را تایپ یا یک پرونده را بایگانی کنند.برایشان قابلِ تحمل نیست که دیگران آنهارادرجایگاهِ یک کارمندِ عادی ببینند.
این خودبزرگ بینی نابجا، نه تنها به شخصیتِ خودشان لطمه میزند، بلکه روندِ خدماترسانی به مردم را با اختلالِ جدی مواجه میکند.اینجاست که نقشِ رئیس جدیدِاداره حیاتی و تعیینکننده میشود.او نباید اجازه دهد این رفتارها عادی شود. وظیفهی نخست، دعوت از مدیرِسابق برای یک نشستِ دوستانه اما صریح است.رئیس جدیدباید شرحِ وظایفِ دقیق را روی کاغذ جلوی او بگذاردوتأکید کندکه امروز همه با هم همکار هستند و هیچکس از دیگری بالاتر نیست.اگرمدیرِسابق این توجیه را نپذیرفت و برکمکاریِ خود اصرار کرد،رئیس جدیدموظف است بدون تعارف وبا مستنداتِ کامل،پروندهی او را به ادارهی کل یامقاماتِ بالاترارسال کندتا اقدامِ قانونیِ لازم انجام شود.چشمپوشی ازاین رفتارها، یعنی ترویجِ ناهنجاری در سیستم اداری.
به راستی چرا برخی مدیران اینقدربه پست ومقام دل بستهاند؟چراوقتی ازجایگاهشان کنارگذاشته میشوند،چنان غمی بردل مینشینندکه گویی کسی میراثِ پدریشان راغصب کرده است؟ مگر تاکنون کسی را دیدهایم که یک عمر بریک صندلیِ مدیریتی تکیه بزند؟مگرندیده ایم که هر مدیری،روزی جای خودرابه دیگری داده است؟علتِ این وابستگیِ بیمارگونه،درنگاهِ غلط به ماهیتِ قدرت نهفته است. خیلیها مدیریت رایک امتیازِ ویژه برای برتریجویی میدانند،درحالی که مدیریت یک بستربرای خدمتِ بیچشمداشت به مردم و پیشبردِاهدافِ سازمان است.
به باور نویسنده ریشهی این معضل در
باورهایِ نادرستِ فرهنگی و اداری نهفته است که مدیربودن رابرتریِ ذاتی میپندارد درحالی که هیچکس به خاطرِپستش بزرگ نمیشود.راهکارِعملی برای ساماندهی، سه گامِ اساسی دارد:نخست، اقدامِ پیشگیرانه بادورههایِ آموزشیِ اجباریِ پیش از انتصاب که به مدیرانِ آینده گوشزدکند روزی توهم ازاین جایگاه خواهی رفت،پس امروزبازیردستانت چنان رفتارکن که دوست داری دیگران باتورفتار کنند.دوم نظارتِ پسابرکناری باایجادِدورهی۳ماهه ی ارزیابیِ عملکردِویژه وگزارش ها یِ هفتگی به واحدِبازرسی؛ودرصورتِ تخلف اخطار کتبی وسپس ارجاعِ پرونده به هیئتِ رسیدگی کننده.و سوم فرهنگسازیِ سازمانی برای نهادینه کردنِ این باورکه هرپست ومقامی ارزشِ خدمتیِ خاصِ خودراداردومدیرِنمونه و کارمندِ نمونه هردو برای سیستم اداری حیاتی وغیرقابل جایگزین هستند.
ودرپایان، نویسنده بر این نکته تأکید میورزد که مدیریت، تاجِ افتخار نیست؛ امانتی است برای خدمت و صندلیِ ریاست،برای هیچکس ماندگارنبوده و نخواهد بود.آنچه ماندگار است، نامِ نیک، خدمتِ صادقانه و احترامی است که ازدلِ مردم برمی خیزد. ارزشِ هرانسانی به پست ومقامش نیست به میزانِ اثرگذاریِ مثبتش برزندگیِ دیگران است.
مدیریت، امانت است نه ارثیه
- نویسنده : عبدالحمید گلافشان

