• امروز : چهارشنبه - ۲۴ تیر - ۱۴۰۵
  • برابر با : Wednesday - 15 July - 2026

آخرین خبرها

داستان عاشقانه عبدممد للری و خدابس واقعه دلخراش دو میرصیاد زبردست بختیاری مدیریت، امانت است نه ارثیه عقرب‌زدگی مرگبار در شهرستان اندیکا جان دختربچه ۱۰ ساله را گرفت کلید احداث جاده میانبر مسجدسلیمان زده شد / وعده آغاز عملیات اجرایی قطعات میانی ساخت بیمارستان ۶۴ تختخوابی اندیکا، طرحی متوقف شده در پیچ و خم تامین اعتبارات جایگاه ضعیف نمایندگان خوزستان در کمیسیون‌های تخصصی مجلس شورای اسلامی! مسجدسلیمان و لالی در گذر تاریخ روستایی بختیاری که یک‌شبه ناپدید شد! مجوز رسمی پایگاه خبری بختیاری خبر از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شد صعود تیم فوتبال نفت مسجدسلیمان به لیگ آزادگان با شکست شاهین بندرعامری پیرترین شهرهای خوزستان/بهبهان و مسجد سلیمان از نرخ سالمندی کشور عبور کردند روایتی از سردار اسعد بختیاری به مناسبت سالروز فتح تهران سرپرست جدید اداره بهزیستی مسجدسلیمان معرفی شد/امیر جمالپور جانشین رضایی شد کورش حاجتپور شهردار مسجدسلیمان شد دستبند پلیس بر دستان سارق سابقه‌دار در مسجدسلیمان فرمانده انتظامی شهرستان هفتکل معرفی شد جایگاه آتش در فرهنگ بختیاری محسن پیرعباسی رئیس شورای شهر مسجدسلیمان شد اجرای طرح بزرگ بهسازی و آسفالت خیابان های مسجدسلیمان توسط شرکت بهره برداری نفت و گاز اختتامیه چهاردهمین سوگواره ملی نثرها وخاطره های عاشورایی درلالی برگزار شد چاه نفت نمره یک ، نخستین چاه نفت خاورمیانه اتمام پروژه احداث ساختمان پایگاه فوریت های پزشكی جاده ای هفتكل بهسازی جاده دسترسی سه‌راه هفت شهیدان تا روستاهای بخش سلیران در حال انجام است رونمایی از کتاب «نماز در دل‌ها، یادها و یادواره‌ها» در مراسم ۱۳ آبان مسجدسلیمان هشدار جامعه فرهنگیان مسجدسلیمان: تعطیلی دانشگاه فرهنگیان در صورت عدم اخذ «کد مستقل» آئین تکریم و معارفه امام جمعه جدید شهرستان مسجدسلیمان برگزار شد نشست تخصصی پیگیری و رفع چالش های آب و برق با حضور معاون پارلمانی وزیر نیرو برگزار شد مدیرعامل جدید شرکت بهره‌برداری نفت و گاز مسجدسلیمان معارفه شد مسجدسلیمان، دومین دادگستری برتر خوزستان در نیمه اول سال ۱۴۰۴ جاده مسجدسلیمان به اهواز، زخمی که هر روز تازه می‌شود درگذشت تلخ نوجوان مسجدسلیمانی بر اثر حمله سگ‌های ولگرد سکوت مرگبار مجمع نمایندگان خوزستان در قبال ناامنی جاده‌های مرگ حادثه مرگبار درگردنه چری / ۱۹ کشته و زخمی در سانحه سقوط مینی بوس به دره افتتاح ساختمان جدید دادگستری و دادسرای عمومی و انقلاب مسجدسلیمان + عکس پیشرفت ۸۲ درصدی تونل جاده شهرکرد به مسجدسلیمان/کاهش ۳۳ کیلومتری مسیر فعلی اعضای هیئت مدیره باشگاه نفت مسجدسلیمان معرفی شدند اجرای طر‌های آبرسانی در ۶۰۹ روستای خوزستان/حفر دو چاه در شهرهای اندیکا و لالی ضرورت مرمت قلعه تاریخی لیت در اندیکا/قلعه ای با قدمت فراوان در انتظار نگاه مسئولان ۲۴۰۰ راس گوسفند در استان چهارمحال و بختیاری در اثر وقوع سیل تلف شدند توافقات فامیلی برای تغییر آیین های عزاداری/چالشی برای اصلاح رسوم محلی بختیاری اندیکا یعنی آخر محرومیت/ بهانه‌ها برای ساخت بیمارستان در اندیکا کنار گذاشته شود روایتی ازفداکاری معلمان عشایر در خوزستان/گذر از دل کوه برای رسیدن به کلاس درس فوت دو کودک ۵ و ۸ ساله بر اثر ریزش آوار ساختمان مسکونی در روستای دهنو کوهرنگ دست‌درازی آفت جوانه‌خوار بلوط به جنگل‌ های زیبای زاگرس/تامین اعتبار نشود، نفس زمین می‌بُرَد اختتامیه نخستین جشنواره منطقه‌ای آوازهای حماسی بختیاری در اندیکا برگزار شد جاده بین شهری لالی به الیگودرز،خاری مانده در پاشنه مردم زاگرس فقدان گفتمان در خوزستان بیداد می کند تنگه مخوف و ترسناک دوزویل در لالی یوسف داوودی ازمدیر عاملی پتروشیمی مسجد سلیمان برکنارشد/سعید آتشباری مدیرعامل شرکت پتروشیمی مسجدسلیمان شد

داستان عاشقانه عبدممد للری و خدابس

  • 24 تیر 1405 - 18:45
داستان عاشقانه عبدممد للری و خدابس
عَبْده‌مَمَّدْ لَلَری، یا عبده محمد للری، نام عاشقی پاک‌باخته که داستان عشق او و «خدابس» در میان مردم بختیاری مشهور است. 

داستان عاشقانۀ عبده‌ممد للری داستانی واقعی است که بر اثر نقلهای شفاهی، اجزائی تخیلی نیز به آن اضافه شده است. از این داستان و شخصیت اصلی آن، عبده‌ممد، روایتهای متفاوتی وجود دارد. به‌نوشتۀ برخی پژوهشگران، عبده‌ممد رئیسی للری، در ۱۲۹۳ ش / ۱۹۱۴ م، در یکی از نواحی خوش آب‌و‌هوا، جنگلی و کوهستانی محدودۀ مرزی استانهای چهارمحال و بختیاری و خوزستان به نام «للر» به دنیا آمد و پدرش از بزرگان منطقه بود. خدابس نیز دختر نجیب و زیبای بهلول صادقی موری بود که گویا با خانوادۀ عبده‌ممد للری خویشاوندی داشتند.
خانۀ پدری خدابس نزدیک امامزاده صالح ابراهیم بود و عبده‌ممد به آنجا رفت‌وآمد داشت؛ ازاین‌رو، هر دو به یکدیگر علاقه‌مند شدند و کار به خواستگاری کشید. پدر خدابس مخالف ازدواج دخترش با مرد متأهل بود (حاجت‌پور، ۱۶۴) و به‌رغم علاقه‌مندی دو جوان به یکدیگر، پدر خدابس قول دخترش را به مرد دیگری داد و زمان عروسی هم تعیین گردید.
خدابس شرح واقعه و نیت پدر را به عبده‌ممد خبر می‌دهد و هر دو پس از غروب روز چهارشنبه بیست‌و‌یکم ماه، خود را به دامنه‌های کوه لیله در بازُفْت می‌رسانند و پنهانی در آنجا به سر می‌برند. این رخداد شگفت برای هر دو طایفه، گران می‌آید و بزرگان و ریش‌سفیدان سعی می‌کنند به‌دور از تشنج و بحران‌آفرینی، مسئله را فیصله دهند. نشستی با حضور بزرگان طوایف مختلف، و با نیت خیراندیشی برگزار می‌شود و عبده‌ممد هم در این مجلس حضور می‌یابد. در این هنگام، دو مأمور از طرف حاکم محلی (امیر بهمن خان صمصام) حاضر می‌شوند و موضوع را به دست خان می‌سپارند. خدابس و عبده‌ممد للری در حضور خان به علاقه‌مندی خود تأکید می‌کنند و منکر هرگونه آدم‌ربایی می‌شوند. پس از این مجلس، و با پادرمیانی حاکم محلی بختیاریها، آن دو جوان به عقد رسمی یکدیگر درمی‌آیند. پس از یک سال زندگی شاد، خدابس که باردار شده بود، به علت بیماری ناشناخته‌ای، جان می‌سپارد (همو، ۱۶۴-۱۷۲).
در روایتی دیگر از این داستان عاشقانه چنین آمده است: عبده‌ممد در جوانمردی، تیراندازی و شجاعت بی‌مانند بود. روزی سوار بر اسب با دختری به نام خدابس برخورد می‌کند. هر دو شیفتۀ هم می‌شوند. عبده‌ممد بستگان خود را به خواستگاری می‌فرستد، ولی پدر و برادران خدابس مانع ازدواج آن دو می‌شوند و تصمیم می‌گیرند دختر خود را به کس دیگری شوهر دهند. اصرار خدابس هم که شیفتۀ عبده‌ممد بود، کارگر نمی‌افتد تااینکه خدابس در ملاقات با عبده‌ممد قرار می‌گذارند شب عروسی فرار کنند. شب عروسی، خدابس به بهانه‌ای از چادر (حجله) بیرون می‌آید و به همراه عبده‌ممد سوار بر اسبی سفید فرار می‌کنند و پس از ۷ شبانه‌روز به شوشتر می‌رسند. مدتی می‌مانند و پس از آنکه آبها از آسیاب می‌افتد، آهنگ ولایت خود می‌کنند. هر دو به «قلعه‌زراس»، سمت شمال بختیاری در نزدیکی اندیکا می‌رسند. به دستور خان محل عبده‌ممد را دست‌بسته به خدمت او می‌برند. او پس از مدتی، با فریب‌دادن زندانبان موفق به فرار می‌شود و به للر می‌رود تا سراغ خدابس را بگیرد.
عبده‌ممد هنگامی‌که کنار رودخانه می‌رسد، می‌بیند جسد خدابس را غسل می‌دهند. او بر سر و صورت خود می‌زند و عده‌ای از ریش‌سفیدان برای دلداری‌اش می‌آیند. وقتی می‌فهمد خدابس را برادرانش کشته‌اند، قسم می‌خورد انتقام بگیرد، و چنین می‌کند و پس از کشتن برادران خدابس و پسر خان که خواستگار خدابس بوده، به محلی می‌رود که دیگر هیچ‌کس از او خبری به دست نمی‌آورد (آسمند، ۱۰۸).
براساس روایتی دیگر، خانوادۀ خدابس که دو دختر دیگر هم در خانه داشتند، با این خواستگاری مخالفت می‌کنند، و پس از مدتی، به‌رغم میل دخترشان، او را به عقد شخص دیگری درمی‌آورند. قبل از مراسم عروسی، عبده‌ممد و خدابس قرار می‌گذارند که فرار کنند؛ اما این کار ممکن نمی‌شود تا شب عروسی، که عبده‌ممد با دو اسب تیزپا پشت خانۀ آنها کمین می‌کند و عروس هم به بهانه‌ای از خانه بیرون می‌آید و هر دو فرار می‌کنند. تفنگچیهای داماد و آبادی به تعقیب آنها می‌روند، ولی موفق به دستگیری آنها نمی‌شوند. عبده‌ممد همراه با معشوقۀ خود به بازفت، نزد کدخدای محل می‌روند و جریان عشق آتشین خود را با او در میان می‌گذارند. کدخدا که مردی عاقل و دانا بود، به علاقۀ وافر این دو پی می‌برد و در مقام حکمیت برمی‌آید؛ ازاین‌رو، شوهر عقدی خدابس را احضار و سعی می‌کند رضایت او را جلب نماید. شوهر با گرفتن قسمت بسیاری از داراییهای عبده‌ممد رضایت می‌دهد که از همسر عقدی خود چشم‌پوشی کند و خود را کنار بکشد. عبده‌ممد و خدابس هم پس از فیصلۀ قضیه به مسجدسلیمان مهاجرت می‌کنند و به عقد شرعی هم در می‌آیند. خدابس پس از چند ماه، باردار می‌شود و در هنگام زایمان فوت می‌کند. عبده‌ممد هم بعد از فوت خدابس دیوانه، و آوارۀ کوه و بیابان می‌شود (پوره، ۱۶۹-۱۷۰).
شاعران و گویندگان گمنام بختیاری، داستان عاشقانۀ عبده‌ممد للری و خدابس را به شعر درآورده‌اند. موضوع این منظومه نوعی مناظره میان عبده‌ممد و رقیب او ست و سالها ست که بر سر زبانها جاری است و خوانندگان بومی، آن را به آواز می‌خوانند:
«ز للر زیدُم به در مَلّار به دستُم / عبده‌ممد للری بُرد کَوگِ مَستُم: از للر سه پایۀ مشک در دستم بیرون آمدم / عبده‌ممد للری کبک مست مرا برد»؛ «آسمون تنگِ سحر ور یک بِلیونْ / عبده‌ممد و خدابس سی یک گِریون: هنگامۀ سحر است و آسمان دلگیر / عبده‌ممد و خدابس در آغوش هم‌اند و برای یکدیگر گریه می‌کنند»؛ «عبده‌ممد للری کاروام چه داری؟ / تَش نادی گوشه دلُم بردیم به خواری: داماد: عبده‌ممد للری، با من چه کار داری؟ آتش به گوشۀ دل من زدی و مرا به خواری بردی»؛ «زنجیر ایلخانینه امشو بُریدم / صد ریال صد نیم ریال سی گُل خریدم: عبده‌ممد: زنجیر ایلخانی را امشب بریدم / برای معشوقم صد ریال و صد نیم ریالی خریدم».
در روایتی از زبان خود عبده‌ممد نیز چنین آمده است: خدابس دختری زیبا بود، او را از خانواده‌اش خواستگاری کردم، به من جواب رد دادند. به همین دلیل، با هم‌دستی خودش، او را ربوده، به دزفول بردم. پس از چندی، خان دستور داد مرا با زنجیر بستند و زدند، و زندانی‌ام کردند؛ چون خان نمی‌خواست در محدودۀ او این وقایع رخ دهد. بعد گویا برادران خدابس از سر غیرتْ او را دواخور کردند و او دور از من جان سپرد. گفته می‌شد عبده‌ممد تا حدود سالهای ۱۳۸۰-۱۳۸۱ ش زنده بوده است (قنبری).

لینک کوتاه : https://bakhtiarikhabar.ir/?p=1069
  • نویسنده : عباس قنبری عدیوی
  • منبع : مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی

اخبار مرتبط

ثبت دیدگاه